melodi
بیا ای بهترین درمان قلبم / مداوا کن غم پنهان قلبم / قسم بر خالق دلهای عاشق / تو هستی آخرین سلطان قلبم .
melodi
نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام / با دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام / گر بگویی جای پایت روی چشمان من است / چشمها سهل است ، من با جان خریدار توام .
melodi
گفتم نرو بی تو دلم وا نمی شود / یک پلک زدن شبی را تا نمی شود / رفتی ، در غربت و تنهایی دلم شکست / برگرد کسی مثل تو پیدا نمی شود .
melodi
سخن عشق تو بی آنکه برآید به زبانم / رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم / گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم / باز گویم که عیان است ، چه حاجت به بیانم .
melodi
زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع / در ذهن به جز تو آفریدن ممنون / غیر از تو ورود دیگران در قلبم / عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع .
melodi
باز شب شد و من ناله سرایم / از عشق تو دلبر دگر نا ندارم / کی میشود آیی به سویم نازنینم / تا شب رود و من به سویت آیم .
melodi
بی تو آغاز می کنم من روزهای زرد را / اشک و آه و ناله ها و درد را / می نویسم بی تو بودن های من پایانم است / بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را .
melodi
از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خود را به دست شاید و اما سپرده ایم / بشمار لحظه لحظه ی عمر گذشته را / هرچند سال بود همانقدر مرده ایم .
melodi
عشق آواز قشنگی ست که خدا می داند / سرنوشتی که مرا با تو به خود می خواند / گرچه از خویش گریزم به تو نزدیک شوم / گوش کن قلب من از دور تو را می خواند .
melodi
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من / ای حسرت روزهای شیرین در من / بی مهری انسان معاصر در توست / تنهایی انسان نخستین در من .
melodi
گفتم از من مطلب دیده ی گریان تر از این / دل خونین تر و مجنون تر و ویران تر از این / گفت گرچه دلت خانه به دوش است ولی / دوست دارم که شود بی سروسامان تر از این .
melodi
با من امروز زندگی کن ای عزیز همسفر / بگذر از دیروز و فردا بی دریغ و بی اگر / شاید امروز تا به فردا زندگی مهلت نداد / این قطار بی توقف لحظه ای فرصت نداد .
amin
نفرین بر این دل که هر کسی گفت عشق همه هستیشو میبازد نفرین
roghayeh
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم ,دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم, قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم, عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم ,کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم ,سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم ,من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم 0(حسین پناهی)